عمومی

مهجوریت نخبگان، خانمان سوزتر از مهاجرت نخبگان

هجرت علما از کشور عزیزمان یکی از انکارناپذیرترین مصائب است و تسلیم شدن آن ممکن است دردناک باشد و خشم زنان بیشتر از آزار و اذیت. چرا کشور از جایگاه خود محروم است اما حداقل از دانش و ظرفیت خود استفاده می کند اما جای تاسف است که بسیاری از کسانی که در وطن پرستی بوده اند نتوانسته اند به کشور خود خدمت کنند و از دانش آنها استفاده نشده است.

شاید مهاجرت علما در هیچ جای دنیا پدیده جدیدی نباشد، اما سرعت و گستره این اتفاق و بی تفاوتی و بی تفاوتی بسیاری از مسئولان، پدیده آینده نگری و جنجال عمدی بسیاری از اقشار جامعه ایران است. این جدید است. ارائه یک سیاست برتری سیاسی و فرهنگی و ظلم و ستم، چه خام و چه غیر متعارف، به بسیاری از مردم این فرصت را می دهد که نه فقط برای نخبگان و نخبگان، در بستر امنیت و قومیت زندگی کنند. اما علما به بسیاری از مردم شاهراه و بازار نمی دهند و عرصه را تنگ می کنند. در واقع ما خواه ناخواه یک نوع آپارتاید علمی و سیاسی و کشتار جمعی را تجربه کرده ایم. ما با گروهی روبرو هستیم که دانش را منبع شایستگی نمی دانند و مفاهیم درستی از علما ندارند و هر از گاهی برای جذب سرمایه به خود زحمت نمی دهند و به راحتی از دست دادن انسان را نمی بینند. منابع و برخی امواج ممکن است برای برخورد با زمین کافی باشد. بسیاری از ایرانیانی که در هر کجای دنیا می درخشند هیچ نیستند مگر اینکه از برنامه پیروی کنند و دست نیکوکاران را در دست بگیرند. برای گفتن داستان لازم نیست راه دور برویم. چه تعداد از دانشگاهیان برتر کشور از جمله تهران و کلانتری در میان نظامیان، وزرا، نمایندگان مجلس و صدها پست کلیدی هستند؟ کافی نیست مداخله دانشگاهی خارجی ساختار و وزن علمی این دانشگاه ها در حال تغییر است که باید به آن پرداخته شود. در بسیاری از تنگناها و شریان های حیاتی کشور نیز این گونه است! به میزان شکست در انتخابات مختلف و تمسخر تئوری انتخابات در این انتخابات اخیر نگاه کنید یا به مشاوران ارشد کشور نگاه کنید. این یعنی رها کردن عالم. دپارتمان های اصلی را با کشورهایی مقایسه کنید که دانشگاه های ابتدایی در آنها مهارت دارند و استانداردهای علمی خود را بهبود می بخشند و در نتیجه کارآمد هستند. این فاجعه دامنگیر بزرگان و حوزه های علمیه ما نیز شده است و بسیاری از علمای حوزوی صحنه را ترک کرده اند، آیت الله صفیم نیز قابل قبول نیست. بیایید اذعان کنیم که حقوق ملی توسط عادی سازی جمهوری و شایسته سالاری به شدت ظلم شده است. در واقع، دیگر نمی توان از راه حل های ساده برای حل مسائل پیچیده استفاده کرد. وقتی آزار و اذیت را این و آن در نظر می گیریم، متخصصان خانه چه کسانی هستند؟

واقعیت اکنون نه تنها آواره شدن صدها هزار انسان خسته و مضطرب، آرزوی میلیون ها ایرانی و رها شدن میلیون ها نفر دیگر نیست، بلکه متلاشی شدن یک ملت و تحقیر و دگرگونی استعدادهای انسانی است. هویت ملی. به نظر می رسد رژیم کنونی تصمیم گرفته است که ایران را «کشوری جدید» بسازد و میلیون ها ایرانی را رسما و عملاً از صحنه تصمیم گیری و محافل مختلف انتخاباتی کنار گذاشته و ایران را به گروهی جداگانه تقسیم کرده و دست حکومت کشور را قطع کرده است. پرکردن شریان های مادی و حیاتی و خلع ید از بقیه مردم، کسى را در کمین گذاشتن، «خنگى» است که در راه آقازاده ها نیست و همان حقى را دارد که نخواهد; یا باید اقامت مالیاتی را بپردازد که پذیرفتن سبک زندگی و نگرش مردان است یا باید کشور را ترک کند.

در نتیجه و با افزایش روزافزون تبعیض های سیاسی، علمی و فرهنگی، با تهدید «ناکارآمدی چندجانبه» و سست شدن پایه های کشور مواجه هستیم. نمونه محلی وقتی چشم و گوش به روی حقایق بسته است، زبان ها حقیقت را نمی گویند و در فرآیند تصمیم گیری، فروپاشی ذهنی اجتناب ناپذیر است. فریب، مهربانی، حسادت و تهمت، منتقدان و رقبا را تهدید می کند. بخشی از تحلیل ها، برخی سیاست ها و برخی از بارهایی که این روزها شنیده می شود، نه تنها ناشی از عدم تجربه و پدری نیست، بلکه به دلیل کاهش عقلانیت سیاسی است. آیا واقعاً می‌خواهید میلیون‌ها نفر را از سرزمین‌های جهان بیرون کنید، بسیاری را به اسکاتلند بکشانید و بزرگ‌ها را محاصره کنید؟ آنها مهره های خود را به درستی تنظیم نمی کنند و افراد زیادی را در پست های ناخواسته بار نمی کنند. به جای تیم ملی، یک تیم چند درجه به جام جهانی می فرستند و مربی را در زمین می گذارند و مهره ها را جابجا می کنند. نتیجه مشهود است. این قالب سیاسی یک توزیع جام است، نه یک سرقت. آنچه انجام می شود جویدن نیست بلکه جویدن و ساییدن است. هویت قومی، اعتقادات مذهبی، معیارهای اخلاقی، و ایده های اجماع در حال فروپاشی است. اگر به فکر کشور نیستیم باید نگران آبروی اسلام و ایران باشیم. بردن مردم به فقر و بدبختی برای کسی افتخار نیست. امشب می گذرد و وقتی من و تو نیستیم زبان ها باز می شود. ایران میراث ایلخانی هیچ یک از تمدن های خود نیست و پایتخت ایران، اسلام شیعه و اسلام است. به عنوان یک ناظر بیرونی، من این کاهش ارتفاع و ذوب شدن سطح کشور را می بینم.

دشمنی بی‌سابقه با بیگانگان مانند آمریکا و در برخی کشورها با دوستی آنها در عرصه بین‌الملل و همچنین تضعیف کشور در حوزه دفاعی و دفاعی و سایر علوم، ما فناوری و بهداشت در جای خود ستودنی نیستیم. اما ظرفیت جوانان این مرز و بوم را محدود کرده ایم و به منابع، قومیت، مذهب و وطن، حقوق سیاسی، آزادی های انسانی و مدنی و حق تعیین سرنوشت و گسترش علما دسترسی داریم. ما به ایرانی بودن خود می بالیم، اما اگر به مردم اجازه داده می شد تا در حد توان و کوته فکری خود در آبادانی کشور مشارکت داشته باشند، مردم زندانی و قانون اساسی از قدرت سلب نمی شد. او فکر می کرد، ایران امروز سطح دیگری دارد.

متأسفانه از دیرباز در کشور به دلیل سلیقه و سیاست های دوراندیشانه، افق، چشم انداز و استراتژی امیدوارکننده ای وجود ندارد. هیچکس نمی داند که کشور فردا یا پس فردا پس از سال ها تحریم یا سیاست های رسمی به کدام سواحل خواهد رفت. برخی بر این باورند که با تلقی کردن خود به عنوان «دانشجویان» ملت‌های بالغ، سعی در ایجاد یک «سیرک بزرگ» و «تونل تروریستی» دارند و هیچ‌کس نمی‌داند که کی و کجا به پایان خواهند رسید. این حق کشور است که بداند اگر با آنها ناعادلانه رفتار نشود سرنوشت کشور به کجا ختم می شود و 10، 20 یا 30 سال دیگر ایران به کجا ختم می شود. در مجموع، از سال 2005 که کشور ورشکست شد، هیچ پیشرفتی نداشته ایم و در برخی زمینه ها بسیار عقب هستیم. ایران 1404 افسانه، 20 سال دیگر کجا باید برویم؟

مرحوم علامه طباطبایی در ایام شهادت شهید پس از معارفه اظهار نظر و تذکر بسیار مهم و گسترده ای کردند که متأسفانه در آن زمان مورد توجه قرار نگرفت. عالما گفت: “ما باید هوشیار باشیم و در مورد موضوعاتی که شما برای آنها بحث کرده اید و زحمت کشیده اید عمل کنیم. ما یک سری قوانین خواهیم داشت که اساس قانون اساسی و دیدگاه های دینی است. اما جهان به سرعت در حال تغییر است. عقب ماندگی ما این تهدید را هر روز جدی تر می کند.

به جای منتظر ماندن برای تغییر زمان، اکنون زمان تغییر است. این نکته عمیقی است از نامه امیرمؤمنان علی (ع) به امام حسن مجتبی (علیه السلام) در رابطه با این تحول شگرف و ای کاش دولتمردان کشور این نامه را دوباره بخوانند. امام (ع) فرمود: «اگر سلطان عوض شود، زمان تغییر می کند. ما معتقدیم که می‌توان هر از گاهی اراده را تغییر داد و یکی از بهترین راه‌ها برای تغییر مسیر زمان، تغییر طرز فکر و اعمال حاکمان و اصلاح شیوه‌های مدیریت به‌ویژه با مردم است.